|
در زمینی که ز بیم اشک را هم حتی سقط می باید کرد گریه در آب چه لذت بخش ست ! + نوشته شده در یکشنبه 25 مرداد1388 19:22 توسط ناصر |
خواهرم بود آنجا دل گیر ز من در پس پنجره باز اتاق بود او خورشید و منم غنچه ا ی نشکفته آنقدر بوسه نثارش کردم تا لبانش نه تا تمامش خندید
+ نوشته شده در شنبه 17 مرداد1388 19:54 توسط ناصر |
مادرم مثل بهار گوشه پارچه گل مي سازد نخ گلدوزي او كوتاه است مادرم مي ترسد غنچه ها وا نشوند !
+ نوشته شده در شنبه 10 مرداد1388 12:13 توسط ناصر |
|