|
خاک جان یافته ست تو چرا سنگ شدی تو چرا این همه دلتنگ شدی باز کن پنجره را و بهار را باور کن + نوشته شده در سه شنبه 27 اسفند1387 11:36 توسط ناصر |
من همه ی هستی ام را فروختم به یک نگاه تو ضرر کردی محبوبم حاضر بودم تمام دنبا را فدای یک نگاهت کنم + نوشته شده در سه شنبه 13 اسفند1387 11:9 توسط ناصر |
نه آسمان در چهار چوب پنجره می گنجد نه دریا در چهار سنگ حوض چنان بی کرانه ای که هر ستایشی محدودت می کند + نوشته شده در یکشنبه 4 اسفند1387 18:42 توسط ناصر |
|