|
گفت: به من بگو چقدر دوستم داری ؟ گفتم : تو را به بلندای کوه ها پهنای دشتها عمق دریاها و زیبایی گل ها دوست دارم تو را به اندازه تمام وجودت دوست دارم زیرا هیچ کسی را بدین سان دوست نداشته ام ! به حسرت سری جنباند و گفت : متاسفم ازاین که نمی توانم حرفهایت را باور کنم زیرا قلب کوچک من تحمل عشق بزرگ تو را ندارد ... ! + نوشته شده در جمعه 20 دی1387 16:32 توسط ناصر |
یزید کلمه نبود دروغ بود زالویی درشت که اکسیژن هوا را می مکید دستمال کثیفی که خلط ستم را در آن تف کرده ای " سرقت نام انسان " و سلام بر تو که مظلوم ترینی نه از آن جهت که عطشانت شهید کردند بلکه از این رو که دشمنت این است + نوشته شده در یکشنبه 8 دی1387 16:43 توسط ناصر |
|