|
آفتاب را به تو هدیه نمی دهم تا خرده خرده بشکنی اش و از آن هزاران ستاره بسازی ماه را به تو هدیه نمی دهم تا به خاطر کوه نور دریای مروارید را انکار نکنی ستاره را به تو نمی دهم تا بگویی خوشا شب های بی مهتاب آسمان را به تو هدیه می دهم تا ندانی که چه باید کرد + نوشته شده در یکشنبه 26 خرداد1387 15:17 توسط ناصر |
دلم به یاد مدینه بهانه می گیرد سراغ باغ گلی را شبانه می گیرد چه حکمت است که چو نام فاطمه آید برای گریه دل من بهانه می گیرد خمینی ای امام خوبی ها تو آنقدر خوب بودی که نه تنها دنیا آمدنت مقارن با ولادت فاطمه گشت . اکنون در این زمان نیز وفات تو مقارن گشته با شهادت بانوی مهربانی ها . وفات خوبی ها و شهادت مهربانی ها تسلیت باد
+ نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد1387 11:9 توسط ناصر |
پنجره را به پهنای جهان می گشایم جاده تهی ست درخت گرانبار شب است. ساقه نمی لرزد آب از رفتن خسته است: تو نیستی نوسان نیست تو نیستی و تپیدن گردابیست. تونیستی و غریو رود ها گویا نیست و دره ها ناخواناست می آیی : شب از چهره ها برمی خیزد راز از هستی می پرد می روی :چمن تاریک می شود جوشش چشمه می شکند. + نوشته شده در چهارشنبه 8 خرداد1387 17:5 توسط ناصر |
|