|
سوگند به طنین صدایت که هر لحظه شیرین است سوگند به چشمانت و لبخند شیرینت که همیشه در کنارت خواهم ماند سوگند به صدای غربت در خلوتهای تار سوگند که دیگر عاشق ستاره و ماه نخواهم شد که دیگر به خورشید دل نخواهم بست تنها به تو و به آواز آبی دریا گوش خواهم داد دوستت دارم چون لایق دوست داشتنی + نوشته شده در پنجشنبه 17 خرداد1386 11:26 توسط ناصر |
من شمردم. من تمام رزها و شب هايم را براي رسيدن به تو شمردم و باز به تو نرسيدم .من اقيانوس ها را ديدم .از درياها گذشتم . كوهها را دور زدم .حتي ستاره را قاب گرفتم ولي نشد! نشد كه تنها يك جمه بگويم كه مثل تو باشد !نه مثل تو نه در حد تو نه در حد تو كه اطراف تو باشد .خدايا اگر توحيد حرف اول و اخر زندگي من است -كه هست-چرا انقدر بينشم كوتاه است .شايد به اين خاطر كه دريا را مي بينم ولي از عمق ان بي خبرم .حتي اگر غواص ماهر و شناگر قابلي باشم باز ژرفاي اين دريا چنان است كه دستم كوتاه باشد. خداوندا من را درياب به من كمك كن تا از اين توفان نجات پيدا كنم .پرده هاي ظواهر دنيايي را از پيش رويم كنار بزن تا تو را ببينم .تا به عظيم ترين و پهناورترين قسمت در عشق برسم .تا به عشق به خود عشق + نوشته شده در جمعه 4 خرداد1386 17:54 توسط ناصر |
|