|
درصمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه ی نور و از او می پرسی خانه دوست کجاست ! سهراب سپهری
+ نوشته شده در شنبه 25 فروردین1386 18:37 توسط ناصر |
باید امشب چمدانی را که به اندازه ی پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم و به سمتی بروم که درختان حماسی پیداست رو به ان وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند باید امشب بروم سهراب سپهری
+ نوشته شده در یکشنبه 19 فروردین1386 16:5 توسط ناصر |
در و دیوار دنیا رنگی است رنگ عشق خدا جهان را رنگ کرده است رنگ عشق واین رنگ همیشه تازه است و هرگز خشک نخواهد شد از هر طرف که بگذری لباست به گوشه ای خواهد گرفت و رنگی خواهد شد اما کاش چنان هم محتاط نباشی شاد باش و بی پروا بگذر که خدا کسی را دوست تر دارد که لباسش رنگی ست + نوشته شده در چهارشنبه 15 فروردین1386 0:32 توسط ناصر |
سوگند به خورشید و ابهت حضورش سوگند به کوچ پرستوهای خسته از جهان طبیعت و سوگند به لحطه هایی که قلبم به یاد یار مهربان می تپد سوگند به ریزش برگ هایی از درخت سوگند به نوای دل نشین مرغان دریایی سوگند به ان فصل اشنایی که هرگز فراموشت نخواهم کرد
+ نوشته شده در یکشنبه 12 فروردین1386 21:40 توسط ناصر |
|